دوستان من قصد دارم خاطرات سه روز شکار با پروانه ویژه در استان یزد، شهرستان خاتم (شهر هرات) را برایتان بازگو کنم امیدوارم بتوانم مطالب را به خوبی منتقل نمایم در ابتدا به ذکر تجهیزات و لوازم همراه خواهم پرداخت.
تجهیزات و وسایل:
1- خودرو جیپ تویوتا.
2- تفنگ نخجیر 3 کالیبر 270.
3- فاصله یاب + دوربین از مارک بوشنل.
4- دوربین دو چشم زایس آلمان و صا ایران.
5- دوربین روی تفنگ بوشنل 42*9-3.
6- گلوله رمینگتون 130 گرینی از نوع کور- لکت.
7- کوله پشتی و لوازم ضروری.
8- جی پی اس برای ثبت مسیرها و مناطق.
روز اول:
در این سفر پدر من به عنوان شکارچی و من و پسر دایی پدرم و یکی از شکارچیان به عنوان همراهان بودیم و یک مامور به نام کریم آقا به همراه ما بودند البته با اجازه رییس اداره یک نفر هم اضافه بر سازمان جهت ثبت تصویری مراحل شکار با خود بردیم. پسر دایی پدرم که خود شکارپی قابلی است زحمت ثبت مراحل را با دوربین فیم برداری بر عهده گرفت.
روز اول کمی دیر شروع کردیم، ابتدا یکساعت قبل از طلوع آفتاب از مهمانسرای اداره محیط زیست شهر هرات به همراه دوستان و مامور به راه افتادیم. در بین راه جایی که از منطقه اصلی شکار دور بود تفنگ 270 نخجیر 3 را با گلولههای رمینگتون 130 گرینی در فاصله 100 متری امتحان کردیم، تفنگ تنظیم بود.
به راه خود ادامه دادیم تا به منظقه مورد نظر رسیدیم، با حاضر کردن صبحانه و دوربین کشیدن دیگر ساعت 9:30 دقیقه صبح بود که شکاری دیده نشد. در آن زمان بود که گروهی کوه نورد از استان فارس به منطقه آمدند و قصد بازدید از غاری را داشتند که در کوه مورد نظر ما بود، ماموری که با ما بود مانع آنها شد و ما با ماشین به راه افتادیم. ما پس از پیمودن مسافتی در حدود 2 کیلومتر با خودرو پیاده شدیم و به کوه زدیم و من همزمان دستگاه GPS را روشن کردم تا کل مسیر را لحظه به لحظه ثبت کنم. هنوز بیش از 700 متر نرفته بودیم که به جای مناسب جهت دوربین کشیدن رسیدیم. ناگهان پدرم متوجه گله بز و بزغاله (5 راس) در فاصله 350 متری شد که متاسفانه کل در این گله نبود. صبر کردیم تا شکارها متوجه ما نشوند و پس از رفتن به درهای در سمت پایین دست کوه که در دید ما نبود، دوباره به راه افتادیم. الان دیگر ساعت 11 بود. در این حین من متوجه شدم که گروه کوه نورد بر خلاف قولی که داده بودند وارد دره واقع در پشت کوه شدند و پشت کوه را عملاً برای شکار مکان ناامن کردند. 15 دقیقه بعد متوجه فرار یک گله شکار (4 راس) از پشت کوه به سمت ما به دلیل ورود کوه نوردان شدیم که همگی بز و بزغاله بودند، شدیم. دقایقی بعد گله دیگری در پی گله اول آمدند که تعدادشان بیشتر بود (8-9 راس) که در این گله یک پازن 5-6 سال هم وجود داشت و از فاصله 320 متری ما در طرف مقابل دره عبور کردند. فرصت خوبی برای شکار بود ولی هدف ما شکار کل با سن 9 سال بود و حاضر نبودیم در روز اول خود را با یک کل 6-5 سال راضی کنیم. منتظر شدیم تا این گله شکار نیز بدون توجه به حضور ما رد شوند. در این حین در کوه دیگر یک گله شکار را دیدیم که کل خوبی داشت ولی الان ساعت نزدیک 12 ظهر بود و برای کمین این شکارها باید از مسیر صخرهای که آمده بودیم بر میگشتیم و به کوه دیگر می رفتیم و فاصله نیز زیاد بود که به پیشنهاد پدرم منصرف شدیم و به راه خود ادامه دادیم. در بالای کوه برای صرف نهار و اقامه نماز و استراحت یکساعتی توقف کردیم که در همین حین به دلیل صعود کوهنوردان که دیگر در فاصله 1000 متری ما در پشت قله بلند کوه بودند دو گله شکار (3 راس و 5 راس) که کل و بز بودند(البته کل مورد نظر ما در این گله ها هم نبود) از فاصله 300-350 متری ما عبور کردند. خلاصه تصمیم بر این شد تا به سمت انتهایی کوه حرکت کنیم و پس از پایین رفتن از کوه سفر روز اول را به پایان رسانیم. ، البته بالای کوه هموار بود و راه راحتی را در پیش داشتیم به راه افتادیم و تا به رخ کوه رسیدیم و شروع به دوربین کشیدن کردیم.
خلاصه چیزی ندیدیم که التبه با توجه به بررسی منطقه متوجه شدیم به خاطر خشکسالی و کمبود غذا برای شکارها در ارتفاعات غالباً شکارها در قسمتهای پایینی حضور داشتند. پس از پیمودن مسیر 7 کیلومتری به پایین کوه رسیدی که امیر (پسر دایی پدرم که برای من از برادر نزدیکتر است) متوجه وجود یک گله شکار (بیش از 50 راس) در پایین کوه در فاصله 300-400 متری شد ولی دیگر نزدیک غروب بود طبق قوانین یکساعت قبل از غروب می بایست دست از شکار می کشیدیم. در این گله 4 راس کل 7 الی 9 سال به رنگ سفید حضور داشت و قرار بر این شد که صبح زود به سراغ شکارها بیاییم.
مسیر پیموده شده در روز اول توسط دستگاه GPS ثبت گردیده بود و 7200 متر در طی یک روز کوهپیمایی کرده بودیم.
در پایان روز دوستانمان اکبرآقا و کاظم آقا که در طول روز به دنبال شکار پرنده در مناطق آزاد بودند به دنبال ما آمدند. پس از مراجعت به مهمانسرای اداره محیط زیست هرات به برنامهریزی برنامه فردا پرداختیم و پس از صرف شام و ذکر خاطرات شکار توسط بزرگانی چون پدر بزرگوارم و دیگر دوستان خوابیدیم.
پایان روز اول
روز دوم:
صبح روز دوم با توجه به قرار و برنامه ریزی قبلی در زمان طلوع آفتاب در شکارگاهی که عصر روز قبل گله شکار را دیده بودیم حاضر شده و به محض پیاده شدن از ماشین و دوربین کشیدن متوجه حضور شکارها در همان نزدیکی جای دیروزی شدیم. التبه دو پازن سفید رنگ 8-9 سال در گله نبودند ولی دو کل 7-8 سال دیگر همراه گله دیده شدند. از آنجا که گله در همه جای کوه پراکنده بودند، یکساعتی صبر کردیم تا مسیر حرکت شکارها مشخص شود در این حین صبحانه را خوردیم. تعداد شکارها بالغ بر 50 راس بز و پازن بود که کار را کمی مشکل می کرد. از آنجا که شکارها به قله کوه رسیده بودند و کم کم از دید ما پنهان می شدند تصمیم بر این شد که از مسیر روز قبل که از کوه پایین آمده بودیم بالا برویم. در حین صعود دائم شکارها را زیر نظر داشتیم که در نهایت همه شکارها به پشت کوه رفتند و کار را برای ما کمی آسان کرد. راستی از آنجا که ماهیچه ساق پایم آسیب دیدگی کمی داشت در مسیر دچار کشیدگی شد و راه رفتن را برایم خیلی سخت نمود. حتی در برخی جاهای صخرهای چهار دست و پا راه می رفتم که التبه با خوردن قرض مسکن کمی شرایط بهتر شد. در بالای کوه سطح همواری بود که کوهپیمایی را آسان تر می نمود. ساعت 12:30 نهار (نان و ماست و کنسرو بادمجان) خوردیم. جایی که برای نهار توقف کرده بودیم گردنه ای بود که از آنجا به بررسی کوه های روبرو پرداختیم و متوجه یک گله بز و پازن در کوه مقابل شدیم که البته شکار قابل توجهی در این گله نبود. حدود ساعت 13 بود که دوستان از پایین کوه بوسیله تلفن همراه به ما اطلاع دادند که گله شکارها قله را دور زده و به جایی که دیروز بودند رفته اند. الان فاصله ما تا قله کوه که باید جهت دیدن شکارها می رفتیم کمتر از 1500 متر بود. به راه افتادیم و به قله رسیدیم. ضمناً دوستان عصر به ما گفتند که پس از تماس با ما چند گله شکار وارد دره ای شده بودند که ما در بالای گردنه آن بودیم ولی متاسفانه موفق به تماس مجدد نشده بودند. در این گله های شکار چند راس کل 8-9 سال هم بوده است.

وقتی به قله رسیدیم با بررسی اولیه متوجه حضور شکارها در زیر دست شدیم. 3 پازن 5-6 سال در پایین دست در فاصله 230 متری ما بودند ولی از کلهای بزرگ خبری نبود. دقایقی گذشت و متوجه پازن بزرگ سفید در دامنه کوه که داره کم عمقی هم بود شدیم. این پازن یکی از همان دو پازن مورد نظر ما بود که در فاصله 900 متری ما تنها و دور از گله مشغول چرا بود. تصمیم گرفتیم سریع خود را به کمین پازن برسانیم ولی با توجه به حضور شکارها در زیر دست و در فاصله 300-400 متری امکان هیچ کاری نبود. الان دیگر ساعت 14:30 بود و زمان سپری می شد. تصمیم گرفتیم سنگی در در سمت مقابل شکارها پرت کنیم تا رم کرده و به سمت شمال شرقی بروند و ما خود را به بالای سر پازن برسایم که در دامنه شرقی کوه بود. اما با پرتاب سنگ 20-30 راس بز و پازن از زیر کمری که بالای آن قرار داشتیم بیرون آمد و در فاصله 450 متری ما در کنار شکارهای دیگر قرار گرفت و کار را از آنکه قبلاً بود خراب تر کرد. اما در این دسته کل 7-8 سال خوب بود و نظر ما را جلب کرد. از آنجا که ما در زیر نور خورشید بودیم توانستیم سریع از کوه پایین بیاییم البته در همین حین شکارها به سمت کل بزرگ در حرکت بودند و کار را کمی بهتر می کرد و پایین کوه جای مناسبی برای کمین بود و حتی امکان شکار کل بزرگ سفید را میسر می کرد. خود را دوباره به بالای سر شکارها و کمی جلوتر از مسیر حرکتشان رسانیدیم، گلندن تفنگ را کشیده و تفنگ را آماده شلیک کردیم. 3-4 راس بز و کل در فاصله 40-50 متری بودند و ما منتظر کلهای بزرگ شدیم ناگهان یک بز که از گله جدا شده بود متوجه حضور ما شد و همه گله را رم داد. از آنجا که در پایین دست چند دره کوچک بود و برای ما دید چندانی نداشت امکان تیراندازی را برای ما صلب کرد و زمانی شکارها آرام شدند که در فاصله 750 متری ما بودند. خلاصه روز دوم هم بدلیل تعدد شکار و سر به هوایی بزهای گله ناکام ماندیم. در روز دوم نسبت به روز اول مسافت بیشتری را پیمودیم که این مسیر بیش از 10 کیلومتر بود.(ادامه دارد...)

روز سوم شکار:
امروز دیگه روز سوم است و یعنی آخرین فرصت برای شکار، با توجه به مشورتی که با دوستان اداره محیط زیست داشتیم قرار شد منطقه شکار را عوض کرده و تا دیده نشدن شکار به کوه نزنیم.
امروز هوا خوب بود و باد ملایمی میوزید و هوا تقریباً صاف و برای شکار ایدهآل. در زمان طلوع آفتاب در پایین کوه مستقر شدیم هرچه دوربین کشیدیم چیزی ندیدیم. اما مطمئن بودیم که در سمت شرقی کوه که الان زیر آفتاب بود حتماً شکار هست. به همین دلیل در انتهای کوه که رسیدیم از ماشین پیاده شده و به برداشتن کمی آب و نان راه افتادیم. ساعت 11 دوستان تماس گرفتند که شکارها دقیقاً همانجایی هستند که انتظارشان را میکشیدیم فاصله ما تا بالای سر شکارها کم بود. و توانستیم 15دقیقهای خود را به بالای سر شکارها برسانیم.
با بررسی سریع خود را به بالای سر شکارها رساندیم اما پازن مورد نظر در تیر رس نبود و چند کل و بز در فاصله 180 متری در زیردست واقع در ضلع شرقی را دیدیم. صبر کردیم تا کل اصلی ظاهر شود ولی مسیر حرکت شکارها عوض شد ، الان یکساعت هست که شکارها را زیر نظر داریم، و شکارها به دره دیگری رفتند که البته برای ما خوب شد. راه افتادیم تا به بالای سر شکارها رسیدیم، مسیر شنی بود و امکان حرکت سریع و بی سرو صدا نبود، خلاصه به آرامی خود را به تیررس رساندیم، هنگامی که شکارچی آماده تیراندازی بود باز هم یک بز متوجه حضور ما شد، البته دوستان که از پایین نظارهگر بودند میگفتند تعداد شکارها از این 10 راسی که ما میدیدیم خیلی بیشتر بوده و یک بز که ما او را نمیدیدیم متوجه ما شده بود. اوضاع کمی تغییر کرد و کل 7-8 سال بزرگ مد نظر که در فاصله 165متری ما بود رم کرد و فرصت تیراندازی را به ما نداد و در پی آن کلها و بزهای دیگر هم رفتند فقط یک کل 5-6 سال سفید رنگ و یک بز که کمی از بقیه فاصله داشتند ماندند. کل به آرامی از ما دور میشد که زمانی که در فاصله 190 متری رسید به بغل چرخید و فرصت خوبی برای شلیک بود. لازم به ذکر است که ما در بالا دست شکار بودیم و زاویه دید ما نسبت به شکار حدود 45 درجه بود که شیب زیادی بود. صدای شلیک سکوت را در هم شکست اما گلوله به دلیل شیب زیاد سر کرده بود و با فاصله کمی از روی شکار در رفت. خلاصه ناگهان انرژی همه تمام شد و دیگر کسی نای راه رفتن نداشت. نشستیم کمی نان و ماست خوردیم و از کوه پایین رفتیم و به دوستان ملحق شدیم. روحیه آنها بدتر از ما بود و کسی حس و حال حرف زدن نداشت.

یکی از منتظران در پایین کوه
یکی از همراهان.
الان ساعت دیگر به 2 بعد از ظهر رسیده بود و وسایل را برداشتیم و به سمت اداره محیط زیست را افتادیم ولی قرار شد در راه در جاهای مختلف به بررسی منطقه بپردازیم. حدود 4-5 کیلومتری بیشتر نرفته بودیم که پدرم متوجه حضور چند راس میش و قوچ در کوه کار جاده شد که با توقف ماشین من از ماشین بیرون پریدم و با دوربین نظارهگر شدم. فاصله شکارها 170 متر بیشتر نبود ولی پروانه ما برای کل بود و ما فقط نظارهگر شدیم. مجدد به راه افتادیم در راه چند بار توقف کردیم و دوربین کشیدیم که یک بار چند راس بز در بالای کوه دیدیم. حدود ساعت سه عصر که در عین ناامیدی مشغول دوربین کشیدن کوه صخرهای بودیم نزدیک جاده بودیم متوجه دو راس پازن 6-7 سال شدیم. با ماشین به پای کوه رفتیم و آنجا که رسیدیم متوجه شدیم این دو پازن جامانده از یک گله 40-50 تایی پازن هستند. هم خوشحال شدیم و هم ناراحت، از طرفی کوه صخرهای بود و برای کمین بسیار مناسب و از طرف دیگر الان ساعت 16 شده بود و نیم ساعت بیشتر فرصت نداشتیم. قرار شد از زیر به شکارها نزدیک شویم و یکی را شکار کنیم. شکارها که به دلیل نزدیکی ماشین به دامنه کوه کمی به سمت بالای کوه تمایل داشتند به صخرههای بالاتر رفتند و به یک گردنه صخرهای که رسیدند آرام گرفتند و ماشین را زیر نظر داشتند. ما هم که به راه افتاده بودیم به سرعت به زیر پای شکارها رسیدیم. یک پازن 8 سال در فاصله 70 متری ما در حال خوردن برگ یک درخت بود و یک کل 4 سال هم بالای دست آن ایستاده بود. از آنجا که فاصله خیلی نزدیک بود زمان تصمیمگیری نداشتیم و با شلیک گلوله شکار در خون خود غلطید و به پایین صخره افتاد. اما و اما از آنجا که تفنگ برای 200 متری تنظیم بود و سر کردن 7-8 سانتیمتر به دلیل نزدیکی در آن زمان کوتاه مد نظر قرار نگرفته بود کل بالاتر شکار شده بود. این حیوان هم جثه بدی نداشت و طول شاخ آن 59 سانتیمتر بود اما شکار مورد نظر نبود. خلاصه داستان ناکامیهای ما کمی کمرنگتر شده بود. حیوان را سر بریدیم و محتویات داخل شکم را تخلیه کردیم، هوا داشت تاریک میشد و مسیر صخرهای هم در پیش روی ما بود بدون گرفتن عکس و کار اضافی به راه افتادیم و در تاریکی هوا به ماشین رسیدیم و سوار ماشین شدیم و رفتیم به اداره محیط زیست شهرستان هرات. پس از تنظیم صورت جلسه و انجام کارهای اداری و نمونهگیری توسط ماموران محیط زیست از گوشت و کبد شکار از دوستان خداحافظی کردیم.
در پایان جا دارد از ماموران خدوم و زحمتکش سازمان محیط زیست استان یزد و بالاخص شهرستان خاتم (شهر هرات) بواسطه زحمات شبانه روزی برای حفظ محیط زیست،این هدیه خدادی، سپاسگذاری نماییم.